صفحه ها
دسته
دوستان وبلاگي
منابع و ماخذ وبلاگ
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 240881
تعداد نوشته ها : 352
تعداد نظرات : 72
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

مقدمه:

شهر اورمیه، مرکز استان آذربایجان غربی در شمال غرب ایران، دارای جایگاهی راهبردی می باشد که با دلایلی چند، این اهمیت را واجد است. سابقه تاریخی این شهر که برخی از مورخان، آن را زادگاه زردشت می نامند و به این خاطر شهر مقدس نزد زردشتیان است؛ نزدیکی به کانونهای قدرت منطقه ای چون روسیه [ اتحاد جماهیر شوروی سابق ]و عثمانی [ کشورهای ترکیه و عراق]؛ حضور اقلیت های مذهبی متعدد چون مسلمانان، مسیحیان اعم از آسوری و ارمنی، یهودی و زرتشتی و... و نیز موقعیت طبیعی این شهر به عنوان منطقه ای کشاورزی و نزدیکی به دریاچه اورمیه و البته نزدیکی به تبریز به عنوان دومین شهر بزرگ ایران ، از جمله دلایل راهبردی بودن این شهر می باشد. به این دلایل است که این شهر، بحرانهای متعددی را پشت سر گذاشته است و غائله های فراوانی را به خود دیده است که در کمتر سرزمین و شهری، می توان بحرانهایی به آن شدت دید. غائله جیلوها و حمله مسیحیان ارمنی و آسوری به این شهر و کشتار مردم بی گناه منطقه ، غائله اسماعیل سمیتقو و جبهه گیری قدرت های خارجی در حمایت و یا عدم حمایت از او که به قتل و کشتار اهالی شهر اورمیه انجامید و نیز غائله هایی چون حملات گروههای چریکی اکراد بر این شهر، از جمله موارد خاصی است که بر اهمیت این شهر افزوده است.

    با آغاز نهضت اسلامی امام خمینی در 1341ش، این شهر نیز همراه با سایر شهرها و تحت هدایت روحانیون، به فعالیت علیه رژیم پهلوی پرداخت و فعالان انقلابی این شهر، در رخدادهای انقلاب اسلامی، حضوری فعال داشتند که علی رغم این حضور،‌متاسفانه تکاپوهای فعالان انقلابی این شهر مورد غفلت شدید قرار گرفته است. در این مقاله سعی می گردد تا تحرکات و فعالیت های انقلابیون اورمیه از آغاز نهضت اسلامی تا تبعید امام خمینی به خارج از کشور مورد بررسی قرار گیرد.

1- اورمیه و طرح مرجعیت امام خمینی

یکی از اقدامات شاه پس از رحلت آیت الله العظمی بروجردی این بود تا پایگاه مرجعیت را به خارج از ایران منتقل نماید. در دروه زعامت آیت الله العظمی بروجردی ، او معروف ترین مرجع تقلید جهان تشیع بود و بالطبع هر گونه واکنشی از طرف او علیه شاه جنبه جهانی پیدا می کرد و حداقل در جهان تشیع مطرح می شد و این امر همواره شاه را عذاب می داد لذا به محض اینکه آیت الله العظمی بروجردی فوت کرد شاه در پیامی به آیت الله العظمی سید عبدالهای شیرازی از مراجع نجف اشرف ، درصدد برآمد تا او را به عنوان مرجع تقلید جهان تشیع معرفی نماید. چند ماه از این اقدام نگذشته بود که آن مرجع حوزه علمیه نجف هم رحلت کرد و شاه در پیامی به آیت الله العظمی سید محسن حکیم که عرب نیز بود او را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد در حالیکه در حوزه علمیه قم مراجع همطراز اوحضور داشتند.

    یکی از روحانیونی که مرجعیت او پس از رحلت آیت الله العظمی بروجردی طرح شد آیت الله روح الله خمینی بود. شاگردان امام خمینی درصدد طرح مرجعیت معظم له برآمدند و از همان زمان ایشان به عنوان یکی از مراجع تقلید جامع الشرایط مطرح گردید.

   اورمیه و در کل آذربایجان به لحاظ حضور آیت الله شریعتمداری که او نیز از مراجع وقت تقلید بود به ایشان متمایل بودند و با توجه به حضور طلاب دروس دینی آذربایجانی در درس خارج فقه و اصول آن مرجع ،‌مبلغ مرجعیت آن مرجع بودند و بعد از او آیت الله خوئی با توجه به بومی بودنش در درجه دوم اهمیت بود. ولی با این حال برخی از روحانیون شاخص منطقه مبلغ مرجعیت امام خمینی بودند. از آن جمله آیت الله محمد امین رضوی[1] بود که همواره امام را به عنوان مرجع اعلم یاد می کرد و مردم را تشویق به تقلید از معظم له می کرد. البته وی در آن مقطع بر خطر حمایت از مرجعیت امام خمینی تاکید می کرد و چون ایشان با رژیم درگیر هستند، تقلید از ایشان بسیار پرهزینه است.

2- انجمن های ایالتی و ولایتی

یکی از اقدامات شاه، لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی بود که در سال 1341ش. در غیاب مجلس شورای ملی و مجلس سنا به تصویب دولت رسید و مفاد آن اعلام گردید. این لایحه در ظاهر به منظور ایجاد زمینه لازم برای حضور هرچه بیش تر مردم، به خصوص زنان، در فعالیت های اجتماعی بود اما در حقیقت، اولین حرکت  آشکار محمدرضا شاه برای تهاجم به هویت مذهبی مردم و اقدام برای زدودن این هویت در ساختار اجتماعی جامعه ایران بود. در این لایحه، اصولی گنجانده شده بود که عملاً هویت مذهبی جامعه ایران را به مبارزه می طلبید.

شانزدهم مهرماه 1341ش، دولت تصویب لایحة انجمن های ایالتی و ولایتی را به اطلاع عموم رسانید. در این تصویب نامه، یکم: قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان بر داشته شد. دوم: در مراسم تحلیف به جای قرآن مجید،« کتاب آسمانی »گنجـانده شد؛ و سوم ذکوریت از شـرایط پیش گفتــه حــذف و به جای آن «باسواد» نوشته شد. این لایحه از سوی مردم ،احزاب و مراجع با واکنش های شدید ومختلفی مواجه شد که تاثیر گذارترین آنها دعوت امام از مراجع به منظور مشاوره در این مورد ومخالفت با آن در منزل آیت الله حایری وارسال تلگرام هایی از جانب آنان به شاه بود که درمیان آنها شدید اللحن ترین تلگرام را میتوان تلگرام امام خمینی یاد کرد . نتیجه مذاکرات این مراجع به صورت اجراییه ای چهار بندی تنظیم شد که :

 -1طی تلگرامی به شاه مخالفت مراجع وعلما با مفاد لایحه اعلام و خواستار الغای آن شدند

 -2 علمای تهران وسایر شهرستان ها را در جریان قرار داده تا مردم را برای مقابله با دولت آماده کنند

 -3 جلسات هفتگی ودر صورت لزوم بیشتر برای تصمیم گیری و وحدت نظر بر گزار شود

 -4 بنا به پیشنهاد امام مقرر شد تلگرام هایی مخابره شده تکثیر شده ودر اختیار مردم قرار گیرد.

متعاقب آن علمای سراسر کشور و نیز نجف نیز به صف مخالفان این لوایح پیوستند. در اورمیه ، به محض طرح این موضوع ، علمای اورمیه مثل سایر روحانیون در سراسر کشور در منابر به سخنرانی علیه آن می پرداختند و ابعاد این قضیه را روشن می کردند.[2] از آن جمله روحانیون می توان به سخنرانی آقایان قریشی، حسنی ، فوزی و.. در مساجد اورمیه اشاره کرد[3]. حجت الاسلام والمسلین خراسانی کیا که در ان روزها در حوزه علمیه اورمیه در حال تحصیل دروس دینی بود در این باره می گوید:

درزمان‌ انجمنهای‌ ایالتی‌ و ولایتی‌ آنجا ما چند نفر بودیم‌ که‌ به‌ صورت‌ پنهانی‌ فعالیت می کردیم ولی جو حاکمی‌ که‌ آن‌ زمان‌ حوزة‌ علمیه‌ داشت‌ کلاً واقعیت‌ این‌ بود که‌ حکومت‌ در حوزه علمیه اورمیه نفوذ داشت و متأسفانه‌ زیر نظر ساواک ‌بود یعنی‌ نظارت‌ داشتند آنها دورادور و به‌ طور غیرعلنی‌. بنابراین فعالیت علنی تقریبا سخت بود. [4]

بنابراین فعالیت در حوزه علمیه اورمیه در این راستا تقریبا مشکل بود. آن حوزه در آن مقطع زیر نظر آیت الله حائری نجفی اداره می شد که کمتر به سیاست اعتنا داشت و رژیم هم در مواقعی به او احترام می گذاشت و در مقطعی هم در جوب نامه او که خواستار لغو اعزام روحانیون به سربازی شده بود و آن را به ضرر حوزه های علمیه دانسته بود به او کمکهایی کرده بود[5] لذا علمای سیاسی جهت اتخاذ تصمیمی جمعی ، از جمله آیات محمد امین رضوی ،‌شیخ محمد فوزی ، غلامرضا حسنی ، سید علی اکبر قریشی اجتماع و پیرامون این موضوع بحث و تبادل نظر می پردازند. متعاقب آن جمعی از علما از جمله حجت الاسلام والمسلمین حسنی به قم رفته با امام دیدار کردند و نگرانی علمای اورمیه را از این موضوع به اطلاع امام رساندند.[6] حجت الاسلام والمسلمین حسنی درباره تبعات انجمن های ایالتی ولایتی در اورمیه می گوید:

در جریان‌ انجمن‌های‌ ایالتی‌ و ولایتی‌ جلساتی‌ در شهر اورمیه‌ با علمای‌ اعلام‌ وروحانیون‌ منطقه‌ داشتیم‌، که‌ برای‌ اعتراض‌ به‌ این‌ لایحه‌ی‌ غیر قانونی‌ و ضد شرعی‌، به‌عنوان‌ نماینده‌ی‌ روحانیت‌ شهرستان‌، به‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ قم‌ رفتم‌ تا خدمت‌ مراجع‌عظام‌ وقت‌ مشرف‌ شوم‌ و پشتیبانی‌ و حمایت‌ قاطبه‌ی‌ مردم‌ و علمای‌ اعلام‌ استان‌ وشهرستان‌ اورمیه‌ را به‌ سمع‌ و نظر آنان‌ برسانم‌. وقتی‌ به‌ قم‌ رسیدم‌، نخست‌ در معیت‌حضرت‌ آیت‌الله‌ مشکینی‌ به‌ خدمت‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌ که‌ در آن‌ ایام‌ به‌ عنوان‌ «حاج‌آقا روح‌ الله‌» مطرح‌ بودند، مشرف‌ شدم‌. پس‌ از سلام‌، تعارف‌ و ابلاغ‌ حمایت‌ مردم‌ وروحانیت‌ منطقه‌، یک‌ شماره‌ از مجله‌ی‌ زن‌ روز همراه‌ داشتم‌ که‌ در آن‌، طی‌ مقاله‌ای‌اهانت‌آمیز نوشته‌ شده‌ بود: همان‌ طوری‌ که‌ مرد می‌توان‌ چهار زن‌ اختیار کند، چرا زنان‌کشورمان‌ نتوانند چهار مرد برای‌ خود برگزینند؟!! تساوی‌ حقوِ زن‌ و مرد را این‌ گونه‌سطحی‌، سخیف‌ و بی‌ادبانه‌ توجیه‌ کرده‌ بود.

مجله‌ را به‌ آقای‌ مشکینی‌ دادم‌ و ایشان‌ عین‌ مطالب‌ را از روی‌ مجله‌ برای‌ امام‌ خواند ودر ادامه‌ عرض‌ کرد: آقا مگر خون‌ ما از خون‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) رنگین‌تر است‌؟ و...منظورش‌ این‌ بود که‌ الآن‌ بدعت‌های‌ دوران‌ یزید تکرار می‌شود و نیاز به‌ افراد فداکار وایثارگر دارد که‌ مانند امام‌ حسین‌(ع‌) جانش‌ را فدای‌ اسلام‌ بکند. در این‌ حال‌ امام‌ بشدت‌و با صدای‌ بلند، های‌ های‌ گریه‌ کردند. از شدت‌ ناراحتی‌ لحظه‌ای‌ بلند شدند، ایستادندو دوباره‌ نشستند. در این‌ سفر، پسرم‌، رشید، نیز همراه‌ من‌ بود و در این‌ جلسه‌ حضورداشت‌، او هم‌ گریه‌ کرد. چشمان‌ همه‌ اشک‌آلود شد. خواستم‌ مجله‌ را به‌ حضرت‌ امام‌تقدیم‌ کنم‌، فرمود: برایم‌ آوردند و دارم‌. از محضرشان‌ اجازه‌ خواستم‌ و از بیت‌ معظم‌له‌خارج‌ شدیم‌. بعد به‌ دیدار آقای‌ شریعتمداری‌ رفتیم‌. در آن‌جا نیز حمایت‌ مردم‌ وروحانیون‌ اورمیه‌ را خدمت‌ ایشان‌ ابلاغ‌ داشتم‌ و مطالب‌ مجله‌ را هم‌ مطرح‌ کردم‌ و ایشان‌نیز مطالبی‌ فرمود و از مردم‌ و علمای‌ اعلام‌ منطقه‌، تشکر و قدردانی‌ کرد.[7]

این موضوع به رقابتی نفس گیر بین مراجع که به حمایت از دین برخاسته بودند و رژیم شاه که اجرای این لوایح برایش حیاتی بود تبدیل شده بود ولی حرکت جمعی علمای سراسر کشور و حمایت مراجع نجف از اقدام آنان باعث شد تا رژیم پی به نیروی نهفته و قدرتمند در جامعه ببرد که همان قدرت روحانیت بود لذا ناچار شد تا در آذر 1341 رسما لغو این لوایح را اعلام نماید.

مدت کوتاهی از لغو این لوایح نگذشته بود که رژیم اعلام کرد اصول ششگانه ای را به رفراندوم گذاشت که از آن با عنوان اصلاحات یاد می کرد. شاه در 19 دی1341 در کنگره‌ای که تحت عنوان کنگره‌ی عظیم دهقانان در تهران برگزار شده بود، طی نطقی لوایح شش گانه‌ی خود معروف به "انقلاب سفید" را مطرح کرد و به تصویب کنگره رساند. اصول شش‌گانه این طرح از این قرار بود: الغای نظام ارباب ـ رعیتی، ملی شدن جنگل‌ها، فروش سهام کارخانه‌ها به کارگران و سهیم کردن آن‌ها در سودهای حاصله، اصلاح قانون انتخابات و بالاخره ایجاد سپاه دانش. در همان کنگره قرار شد جهت تحکیم این اصول در سرتاسر کشور، رفراندوم عمومی برگزار شود.

علمای بزرگ حوزه‌ی علمیه قم و درراس انها امام ره، آن را با بنیادهای شریعت اسلام مغایر دانستند و در یک اقدام خودجوش به برنامه‌ی اصلاحات شاه حمله بردند. این اقدام رژیم باعث شد تا روحانیت دست به اقدامات جمعی دیگر بزند. در جلسه مراجع ، تصمیم بر این شد تا آیت الله روح الله کمالوند از روحانیون برجسته خرم آباد به تهران رفته در این زمینه با شاه دیدار نماید. اگر چه او با شاه دیدار کرد ولی گلایه ای بیش از این که چرا روحانیون شاه را دعا نمی کنند نشنید.[8]  مراجع در واکنش، اعلامیه هایی صادر کردند و امام خمینی (ره) طی اعلامیه‌ای این رفراندوم را نامشروع خواند و آن را تحریم کرد. او مردم را به مقابله با حکومت شاه فرا خواند. بسیاری از محافل مذهبی جامعه مانند بازار تهران به ندای او پاسخ گفتند. روحانیون سراسر کشور نیز ضمن پیروی از فتوای امام خمینی به میدان آمدند ولی شاه بی اعتنا به این اقدامات ، اصول فوق را در 6/بهمن/1341 به رفراندوم گذاشت و در پایان اعلام کرد که حدود 711/598/5 رأی موافق و 4115 رأی مخالف داده اند.

در ماجرای‌ لوایح‌ ششگانه‌ و رفراندم‌ شاه‌، جلسه‌ای‌ با حضور علمای‌ اورمیه‌ تشکیل‌شد و آقای‌ صاحب‌الزمانی‌ از طرف‌ آقایان‌ جهت‌ پشتیبانی‌ از مراجع‌ عظام‌ تقلید به‌ قم‌رفت‌. حجت الاسلام والمسلمین صاحب الزمانی در این باره می گوید:

ماه رمضان سال 1342 ش روحانیت اورمی هدر جلسه‌ای بحث نمودند که در منابر مبارزه نموده و افشاگری کنند یا نه. رأی بر این شد که فردی را بفرستند و از مراجع تقلید کسب تکلیف کنند. این مأموریت به عهده‌ی بنده واگذار شد. [بنده هم عازم قم شدم]» و از امام خمینی و آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله گلپایگانی مسأله را پرسیدم. امام خمینی و آیت‌الله شریعتمداری جواب دادند که: حقایق را بگویید ولی نه به صورتی‌که مشکل پیش آید و آیت‌الله گلپایگانی جواب فرمودند: ما گفتنی‌ها را گفتیم وظیفه را انجام دادیم و کتکمان را هم خوردیم. مقصودش این بود که مردم بدانند کارهایی که توسط دولت انجام می‌شود، خلاف شرع است و این هدف تأمین شده و حالا که همه‌ی مردم دانستند آن کارها خلاف شرع است ما دیگر وظیفه نداریم.

هنگامی‌که عازم آن سفر بودم حجت الاسلام و المسلمین حسنی (امام جمعه‌ی فعلی) اورمیه به من گفت: به امام خمینی پیشنهاد می‌کنم اگر رادیو و تلویزیون راه اندازی، او (حسنی) حاضر است خانه‌اش را که شصت هزار تومان می‌ارزد بفروشد و در اختیار امام قرار دهد. امام پاسخ دادند: این چه حرفی است؟ این نمی‌شود اصلاً امکان ندارد.[9]

 به نوشته  حجت الاسلام والمسلمین شرقی از روحانیون وقت اورمیه، روحانیون در جریان برگزاری رفراندوم انقلاب سفید ، در اعتراض به آن از اقامه نماز جماعت خودداری کردند و متعاقب آن به شهربانی احضار شدند.[10] لذا رژیم پهلوی جهت خنثی کردن اقدامات روحانیون اقدام به دستگیری آنان کرد و در اورمیه هم برخی از روحانیون دستگیر و زندانی شدند و با سپردن تعهد بود که آزاد گردیدند.[11]

4- اورمیه در قیام 15 خرداد 1342

    نوروز 1342 مصادف با شهادت امام جعفر صادق بود و به این خاطر امام اعلام کرد مسلمانان امسال عید ندارند. این اقدام در اورمیه هم انعکاس داشت و علمای اورمیه هم تصمیم گرفتند تا در منابر بر این موضع تاکید نمایند. حجت الاسلام والمسلمین حسنی در این باره می گوید:

 اواخر سال‌ 1341 مراجع‌ معظم‌ تقلید و در رأس‌ آن‌ آیت الله خمینی‌، طی‌ پیام‌ و بیانیه‌ای‌ عید نوروز سال‌ 1342 را به‌ عنوان‌ اعتراض‌ به‌ کارهای‌ خلاف‌ شرع‌ دولت‌ و رژیم‌در سرتاسر کشور اعلام‌ عزای‌ عمومی‌ کردند و از علمای‌ اعلام‌ شهرستان‌ها خواستند که‌در روز رحلت‌ امام‌ جعفر صادِق (ع‌) مصادف‌ با روز دوم‌ فروردین‌، در مساجد و منابرمردم‌ را به‌ حمایت‌ از خواسته‌های‌ به‌ حق‌ مراجع‌ تقلید دعوت‌ کنند و موارد خلاف‌ شرع‌دستگاه‌ ستم‌شاهی‌ را برای‌ مردم‌ روشن‌گری‌ نمایند. در این‌ مقطع‌ نیز با این‌که‌ حدودچهل‌ روز قبل‌، گرفتار مأموران‌ ساواک‌ شده‌ و التزام‌ کتبی‌ داده‌ بودم‌، ولی‌ در عمل‌ به‌اجرای‌ توصیه‌های‌ آقایان‌ مراجع‌ تقلید اهتمام‌ ورزیدم‌. طی‌ جلسات‌ مقدماتی‌ با علما و روحانیون‌ شهر و حومه‌ تصمیم‌ بر این‌ شد که‌ همه‌ی‌آقایان‌ در روز وفات‌ امام‌ جعفر صادِ(ع‌) در مساجد خود، مجلس‌ عزا و سخنرانی‌ داشته‌باشند و هر کس‌ به‌ قدر قدرت‌ و توانایی‌ خود جنایات‌ رژیم‌ را افشا کند و پیام‌ مراجع‌ را به‌گوش‌ آنان‌ برساند. [12]

حجت الاسلام والمسلمین حسنی در روز 1/1/1342 در اورمیه به سخنرانی انتقادی علیه رژیم پرداخت و سپس به روستای بزرگ آباد رفت و در سخنرانی در آن روستا نیز به انتقاد از رژیم ادامه داد. در اسناد ساواک فعالیت های حجت الاسلام والمسلمین حسنی این گونه قید شده بود:

آقای‌ استاندار در ساعت‌ 11 صبح‌ امروز (6/1/1342) با تلفن‌ با اینجانب‌مکالمه‌ اظهار داشتند که‌ طبق‌ اطلاع‌، آقای‌ حسنی‌ دیروز به‌ آبادی‌ بزرگ‌آباد رفته‌تبلیغات‌ سوء در مورد اعلامیه‌ی‌ اخیر جامعه‌ی‌ روحانیت‌ و رفراندم‌ و غیره‌ کرده‌.به‌ تحقیق‌ معلوم‌ شد این‌ شخص‌ در آن‌ آبادی‌ که‌ نزدیک‌ بالانج‌ است‌ ملک‌ دارد.

آقای‌ اسفی‌! دستور رسیدگی‌ توسط‌ مأمور مربوطه‌ داده‌ شد.

امضا 6/1/42]13[13]

اقدام علمای سراسر کشور در مخالفت با انقلاب سفید از یک طرف بی اعتنایی علمای قم در هنگام عزیمت به قم باعث تا رژیم در صدد زهر چشم گرفتن از علما برآمد لذا وقتی در روز 1/1/1342 مجلس ختمی در مدرسه فیضیه برقرار بود ناگهان عوامل رژیم به مجلس ریختند و به ضرب و شتم طلاب پرداختند. این امر با اعترض روحانیون روبرو شد. در اورمیه اعلامیه های علما و ورحانیون مبارز از جمله امام پخش شد که از آن جمله می توان به کشف سه اعلامیه از امام و آیت الله شریعتمداری در محکومیت حمله کماندوها به مدرسه فیضیه اشاره کرد که بلافاصله پس از انتشار توقیف گردید و فرصت انتشار عام نیافت.[14] برخی از افراد از تهران و یا دیگر مناطق ایران در رساندن اعلامیه ها به اورمیه نقش زیادی داشتند. از ان جمله دانشجویان اورمیه ای دانشگاههای تهران و تبریز و... بودند که در انتقال این اعلامیه ها به اورمیه نقش داشتند[15] و این اعلامیه ها نقش زیادی در روشنگری مردم داشت. در یکی از اسناد ساواک از پست اعلامیه هایی به یکی از کارخانه داران اورمیه به نام طلوعی صحبت شده است که طی آن چندین اعلامیه از امام خمینی ، روحانیون شیراز و نهضت آزادی به اورمیه ارسال شده بود.[16] البته ساواک اورمیه به علت نفوذی که داشت ، مانع از تکثیر و توزیع این اعلامیه ها می شد ولی تک اعلامیه های توزیعی هم کارگر بود و در تنویر اذهان مردم تاثیرگذار بود.

محرم 1342 فرصت مناسبی بود تا روحانیت به بیان اقدامات خلاف دین شاه بپردازند. در این زمینه روحانیون به سراسر کشور گسیل شدند و به افشاگری علیه اقدامات رژیم پرداختند. استاندار آذربایجان غربی در نامه ای که در 1/3/1342 به نخست وزیر وقت نوشت از برگزاری مجلس عزاداری توسط استانداری در مسجد بازارباش خبر داد.[17] و به این وسیله سعی کرد تا روند اوضاع را در دست بگیرد. امام در 13/خرداد/1342 شاه را مورد خطاب قرار داد و او را به علت برگزاری رفراندوم و بی توجهی به تذکرات روحانیت مورد انتقاد قرار داد. فردای آن روز کماندوها در قم به منزل امام ریختند و معظم له را دستگیر و به تهران بردند. پخش این خبر باعث خیزش مردم سراسر کشور شد و مردم اورمیه هم مثل سایر شهرها متاثر از این قیام ، دست به فعالیت هایی زدند. روحانیون اورمیه به پیروی از دستور امام خمینی و مراجع عظام تقلید به چاره اندیشی در این زمینه و استفاده از ظرفیت محرم برآمدند. آنان به محض آگاهی از پیام امام خمینی،‌به برگزاری جلسه ای در این زمینه مبادرت ورزیدند و به برنامه ریزی در باره دهه اول محرم پرداختند. رژیم که از این ناحیه احساس خطر می کرد،‌سعی کرد با دستگیری برخی از روحانیون ،‌از شدت اقدام آنان بکاهد لذا حجت الاسلام والمسلمین حسنی را در دهه اول محرم دستگیر و زندانی کرد.[18]

ولی دستگیری حجت الاسلام والمسلمین حسنی مانع اقدام روحانیون اورمیه نشد. در روز 15 / خرداد مردم و علمای اورمیه به محض آگاهی از دستگیری امام خمینی در مسجد میرزا حسین آقا اجتماع و با صدور اعلامیه ای این اقدام را محکوم کردند ولی با توجه به قدرت ساواک منطقه و کنترل آن نهاد امنیتی بر اوضاع منطقه، نتوانستند اقدام جدی نمایند. در شب 15 خرداد روحانیون برجسته شهر یکی یکی به ساواک و شهربانی خوانده شده بازداشت شدند.[19] آیت الله قریشی در این باره می گوید:

در شهربانى در محلى نگاه داشتند یکى یکى رفقا را بردند آنهایى که اهل اورمیه بودند آنها نوعا تعهد نوشتند که راجع به سلطنت چیزى نگویند بالاى منبر توهین نکنند و امثال آن که نوعا ما را مى‏بردند از همین تعهدها مى‏گرفتند ولى ما تعهد مى‏دادیم ولى بعدا اعتنا نمى‏کردیم مشغول کار خودمان بودیم. علمایى را که برده بودند تا نصف شب و مقدارى بعد از نصف شب همه‏ى آنها تعهد داده رفته بودند فقط سه نفر ماندیم و من، مرحوم آقاى محمد امین رضوى، مرحوم آقاى آسید حمزه‏ى موسوى عجب شیرى، که ما سه نفر اهل اورمیه نبودیم ما حاضر نشدیم تعهد بدهیم. بالاخره اینها گفتند و اللَّه و باللَّه دستور هست ما شما را به تهران خواهیم برد. کماندوها هم الان حاضر هستند ما شما را به تهران مى‏بریم و به قزل قلعه تحویل مى‏دهیم اگر احیانا تعهد نامه نوشتید آزاد هستید، مى‏توانید به خانواده‏تان بروید و گرنه ما مجبور هستیم شما را ببریم تهران، دستور تهران همین است. ما حاضر نشدیم بالاخره. در این شهربانى سیدى بود به نام کهنموئی از سادات تبریز گاه او را خواب مى‏برد گاه چشمش را باز مى‏کرد هى مى‏گفت بابا واللَّه، باللَّه خواهیم فرستاد به تهران تعهد بدهید، خودتان را راحت کنید، ما را راحت کنید ما گفتیم نمى‏شود. بالاخره شهربانى ناراحت شد پا شوید بروید، این ما را آورد به کُریدور دیدیم یک نفر استوار بود ظاهرا او آماده است گفت چند تا دست‏بند بیاورید. دست‏بند آوردند که به دستهاى ما دست‏بند بزنند ما گفتیم بابا ما که اهل فرار نیستیم هر کجا که گفتید مى‏نشینیم، هر کجا گفتید مى‏خوابیم، چرا دست‏بند مى‏زنید؟ آن استوار گفت دستور است اگر رئیس هم بگوید دست‏بند نزن، من دست‏بند خواهم زد. آن وقت مرحوم آقاى محمد امین رضوى رحمة اللَّه تعالى علیه گفت که این رفقایى که همه تعهد دادند رفتند بله چاره‏اى نیست ما هم تعهد بدهیم برویم ببینیم در آخر چه خواهد شد. الان تعهد دادن نسبت به کار ما که بعدا انجام خواهیم داد اصلا ضررى نمى‏زند. بالاخره ما هم آمدیم تعهد نوشتیم و امضا کردیم که بر علیه شاه و بر علیه سلطنت چیزى نخواهیم گفت. در موقع نوشتن من به رئیس شهربانى گفتم اینها را که مى‏نویسم ولى باز عمل نخواهم کرد این فریاد کشید، این مى‏گوید مى‏نویسم اما عمل نخواهم کرد و فلان. گفت حالا بنویسید، نوشتیم بالاخره بعد از نصف شب بود ما سه نفر را هم آزاد کردند ما آمدیم به منزل. [20]

 آنان تعهد نامه ای تنظیم و متعاقب آن آزاد شدند. در گزارشی که ساواک اورمیه به تهران فرستاد قید شده بود که مراسم عزاداری در اورمیه در آرامش برگزار شد و به روحانیون معدود مخالف چندان میدان داده نشد.[21] این ساواک در نامه ای دیگر که به مرکز ارسال کرد از بروز برخی ناآرامیها در منطقه خبر داد و قید کرد که " وضع شهر عادی ولی در باطن ناراحتی هایی مشهود است".[22] استاندار آذربایجان غربی در گزارشی که در 15/خرداد/1342 ارسال کرد ادعا کرد که مراسم عزاداری در اورمیه در آرامش برگزار شد و دستجات عزاداری و سینه زنی در مجلس عزاداری که در مسجد بازارباش که از طرف استانداری برگزار شده بود شرکت کردند.[23]

ساواک اورمیه قصد داشت تا آنان را از اورمیه تبعید نماید و قصدش از احضار آنان به ساواک هم به این منظور بود ولی علمای اورمیه که از قصد آنان آگاه شدند حضورشان در شهر را مفید تر دانستند و به این خاطر بود که با سپردن تعهد آزاد شدند. در نامه هایی که از استان آذربایجان غربی به مرکز فرستاده شد در این باره آمده بود:

وضع شهر تا ساعت 9 عادی و آرام می باشد و هیچ گونه ناراحتی در حوزه استحفاظی این ساواک مشهود نیست و مراقبت ادامه دارد. ضمنا در جلسه کمیسیون امنیت ، دیشب تصمیمات مقتضی در مورد عده ای از روحانیون که تا اندازه ای ناراحت بودند اتخاذ گردید.و جون آنان تعهد دادند با ترتیبات مخصوص و [ پس از مشورت با ] مقامات انتظامی ، استان از اعزام آنان خودداری گردید[24]

پس از آن ساواک با برگزاری متینگهایی و جمع کردن عده ای از طرفداران شاه در مساجد، به ارسال تلگرافهایی به تهران در محکومیت قیام 15/خرداد پرداخت[25] و این این دست متینگها در اغلب کشور برگزار گردید. ولی روحانیون اورمیه همچنان به فعالیت در این زمینه ادامه دادند. حجت الاسلام والمسلمین حسنی بعد از آزادی، به اتفاق حجج الاسلام و المسلمین اکبر مولودی و سید حمید میرآقایی معروف به عدنانی به قریه انهر رفتند و با آیت الله سید صادق بنی حسینی مرندی که هر ساله در ماههای محرم به آن روستا می رفت و به تبلیغ می پرداخت، دیدار کردند. در این دیدار،‌ آنان درباره واکنش به تحولات سیاسی به خصوص به احتمال زیاد دستگیری امام خمینی مذاکره کردند و متعاقب آن تعدادی از مردم در آن روستا اجتماع کردند. پس آن آیات میرآقایی و مولودی به اورمیه بازگشتند ولی حجت الاسلام والمسلمین حسنی در روستای انهر همراه با آیت الله بنی حسینی مرندی، به منبر رفت و با اشاره به مسائل مختلف کشور،‌رژیم را مورد انتقاد قرار داد. در پی این رخدادها مامورین ژاندارمری به آن روستا رفته سه تن از اهالی به نامهای مصطفی جبارپور، علی حسینی و علی علی غلامی را دستگیر و تحت بازجوئی قرار دادند.[26]  این در حالی بود که روحانیون اورمیه جهت اتخاذ تصمیمی مناسب،  جلسه ای را در منزل حجت الاسلام والمسلمین عدنانی ترتیب دادند. متعاقب آن شهربانی که از آن اطلاع داشت به منزل حجت الاسلام والمسلمین عدنانی یورش برد و روحانیون حاضر و نیز منزل وی را مورد بازرسی قرار داد. در گزارشی که  مامور اعزامی به آن منزل به اداره اطلاعات شهربانی اعلام کرد آمده بود:

طبق اطلاعاتی که کسب شده بود عده ای از ملاها در منزل سید حمید میرآقایی پیشنماز مسجد متقیان تجمع نموده از ساعت 23:30 روز 21/3/1342 به وسیله مامورین از منزل نامبرده بازرسی در نتیجه تعداد 17 برگ اعلامیه بر ضد مصالح کشور و دولت از طرف آقایان خمینی و شریتعمداری‌، یک برگ اعلامیه عشایر لرستان و یک قطعه عکس آقای خمینی کشف و یکبرگ اعلامیه نیز از جیب یکی از ملاها به نام مرادعلی فرج زاده به دست آمد. در این مورد تحقیقات هم به معمول پرونده ای با اعلامیه های مکشوفه و سه نفر روحانی به نامهای سید حمید میرآقایی،‌مرادعلی فرج زاده و میرزا ابراهیم علیزاده به ساواک استان [اعزام ]شد.[27]

پس از دستگیری امام و احتمال محاکمه امام ، شاگردان امام با در پوشش سفرهای تبلیغی به شهرهای مختلف کشور، مردم را به حمایت از امام فراخواندند . از جمله یکی از روحانیون اورمیه ای مقیم قم به نام میرزا حسن مقدس به اورمیه آمده علمای اورمیه را دعوت به سخنرانی علیه رژیم و نیز عزیمت به تهران در اعتراض به دستگیری و محاکمه امام نمود. آیت الله قریشی می گوید که او نامه ای از آیت الله شریعتمداری خطاب به علمای اورمیه آورده بود و در آن در خواست کرده بود که با توجه به اینکه آیت الله خمینی دستگیر شده و زندانی گردیده است در اورمیه هم باید قیامی صورت گیرد. سپس باید به حضرت عبدالعظیم رفت و در تحصن علما شرکت کرد بلکه امام نجات یابد. پس از وصول آن نامه از طرف میرزا حسن مقدس ، علمای اورمیه در منزل یکی از علما اجتماع کردند. اینکه آیا این حرکت منمجر به نتیجه ای شد یا نه اطلاعی در دست نیست. آیت الله قریشی عزیمت او را بعد از قیام پانزده خرداد می داند که در نهایت منجر به دستگیری علمای اورمیه شد که گذشت ولی به نظر می رسد این امر پس از خرداد 1342 باشد هنگامی که احتمال محاکمه امام قوت گرفت و علما به تهران مهاجرت کردند.[28] بنابراین قراین می توان گفت که این امر در راستای مهاجرت علما به تهران به اورمیه ارسال شده بود. 

4- واکنش علمای اورمیه به شایعه محاکمه امام خمینی

 از روزی که حضرت امام دستگیر و مراجع محترم در حرم حضرت عبدالعظیم تحصن کرده بودند جنب و جوش در میان روحانیون و مردم متدین در اورمیه آغاز شد  و جلساتی در منازل علما به طور محرمانه تشکیل و وقایع بررسی می‌شد و تصمیم آخر این بود که جلسات ادامه پیدا کند و افرادی هم به شهر قم اعزام شوند و تماس با مراجع عظام قطع نشود. در این زمینه علمای اورمیه پس از اجتماع در منزل یکی از علما تصمیم گرفتند تا ،به شهرهای قم و مشهد سفر کرده ضمن شرکت در اربعین شهدای 15/خرداد با مراجع دیدار نمایند[29] به احتمال زیاد این تصمیم پس از آن اتخاذ گردید که علمای بلاد در اعتراض به دستگیری و محاکمه امام خمینی به تهران سفر کردند. این تصمیم علمای اورمیه هم عملی شد و آیت الله قره باغی از علمای اورمیه در تهران و در جمع متحصنین حضور یافت و به تبادل پیام بین روحانیون و مراجع و..مبادرت می ورزید.[30] به احتمال زیاد آیت الله قره باغی از قم به تهران رفت چرا که ساواک که از این امر نگران بود درصدد برآمد تا با دستگیری علما،‌هرگونه اقدام جمعی آنان را خنثی سازد لذا در همان روز علمای اورمیه را یکی یکی دستگیر و به شهربانی برد و بعد از اخذ تعهد آزاد کرد.

   در اثر اقدام هماهنگ علمای بلاد در عزیمت به تهران و مخالفت با تصمیم رژیم در زندانی کردن امام ، رژیم چاره ای دیگر جز آزاد کردن امام از زندان و حصر معظم له در تهران نیافت. این امر یک پیروزی برای امام و روحانیت بود چرا که توانسته بودند رژیم را وادار به تمکین از خواستهای خود بکنند. با اعلام آزادی امام از زندان، علمای اورمیه با ارسال نامه ای به آیت الله شریعتمداری از این موفقیت اظهار مسرت کرد و این پیروزی را تبریک گفتند.[31] 

   علی رغم این موفقیت و آزادی امام از زندان، حصر امام چیزی نبود که علما از آن عقب نشینی نمایند لذا پس از آن در اورمیه حرکتهایی بطئی صورت می گرفت. در ماه رمضان آن سال ، ساواک اورمیه در نامه ای که به تهران فرستاد قید کرد که بایستی مساجد و روحانیون اورمیه تحت نظر قرار گیرند چرا که در صورت عدم پیش بینی در این زمینه امکان حرکت از طرف علما علیه رژیم صورت خواهد گرفت. در این گزارش قید شده است که اورمیه دارای یک مدرسه علمیه با حدود یکصد طلبه می باشد که نظارت بر روی انان خواستار شده بود.[32] این اقدام پیشگیرانه ساواک مانع از فعالیتهای روحانیون نشد. در گزارشی که استاندار استان به ریاست ساواک استان ارسال کرد از او خواسته شده بود تا ساواک پیشگیریهای لازم را بنماید و تحریکات روحانیون را عقیم بگذارد. او به خصوص به آیت الله سید علی اکبر قریشی اشاره کرده بود و متذکر شده بود که هر چه زودتر باید تکلیف او روشن شود تا بیش از این موجب تشنج نشود. این سند نشان می دهد که روحانیون مبارز اورمیه در آن سالها ،‌فعال بودند.   در محرم 1343 نیز حرکتهایی علیه رژیم در اورمیه صورت گرفت ولی این حرکتها چندان جدی نبود و تعدادی از روحانیون که در اسناد ساواک از آنان با عنوان معدود روحانیون ناراحت قید شده بود دست به اقداماتی زدند.[33]

    در نامه ای دیگر که ساواک اورمیه به مرکز فرستاد لیست افراد غیر روحانی که از مخالفین دولت و رژیم بوده و از مخالفان رژیم طرفداری می نمایند را ارسال کرد. در ان لیست افراد ذیل به عنوان مخالفین رژیم قید شده بود:  1- حیدر زیب عنصر 2- یحیی روحانی 3- کامل یکتا4- قادر قشقایی5- محمود قدسی گلشن 6- رضا یونجه فروش 7- حسن بدیعی 8- حسن اسدی 9- حبیب الله قیاسی 10- علی رستم زاده 11- کریم جاویدی 12- عبدالحسین کرمی 13- جبار قاسمی [34]

   پس از مدتی امام در فروردین 1343 آزاد و به قم رفت و در قم مورد استقبال روحانیون و طلاب و آیات عظام قرار گرفت ولی مبارزات سیاسی خهود را ادامه داد. پس از آزادی امام خمینی ، یکی از روحانیون اورمیه به نام علیزاده با ارسال تلگرافی به اورمیه و خطاب به آیت الله فوزی خبر آزادی امام را به او ابلاغ کرد[35]

5- دستگیری امام خمینی و واکنش ها در اورمیه

    در آبان 1343 این مبارزات به اوج خود رسید چرا که رژیم دست به کاری زد که مرجعی مثل امام نمی توانست نبست به آن بی تفاوت باشد و آن تصویب کاپیتولاسیون یا مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی در ایران بود. امام پس از اطلاع از این امر ، با سخنرانی خود علیه رژیم،‌تصویب این قانون را مورد انتقاد شدید قرار داد و پس از آن بود که رژیم تصمیم به تبعید امام از ایران گرفت لذا در 13/آبان/1343 معظم له را در قم دستگیر و پس از انتقال به تهران به ترکیه تبعید کرد. تبعید امام به خارج از کشور انعکاس زیادی در کشور داشت و در اورمیه هم منعکس شد. بلافاصله پس از تبعید امام خمینی علما و امامان جماعت از اقامه نماز خودداری کردند و به این ترتیب اعتراض خود را به اقدام رژیم در تبعید یکی از مراجع اعلام کردند. این اقدام آنان انعکاس زیادی در بین مردم داشت. مردمی که بسان هر روزه جهت اقامه نماز جماعت به مساجد مراجعه می کردند غیبت روحانی و امام جماعت را می دیدند و وقتی پرسش می کردند در جریان امر قرار می گرفتند. این امر البته در بازار انعکاس زیادی داشت طوری که تقریبا بازار به حالت نیمه تعطیل درآمد.[36] به این خاطر بود که اغلب علما و روحانیونی که به طرفداری از امام خمینی معروف بودند تحت نظر قرار گرفتند. علی رغم این محدودیت، آنان با اجتماع در منزل یکی از علما به شور و مشورت در این باره پرداختند. در گزارشی که ریاست شهربانی اورمیه به شهربانی کل کشور ارسال کرد از تحقیقات غیر محسوس این شهربانی در باره علما خبر داد[37] تا واکنش انان نسبت به این اقدام در اسرع وقت خنثی گردد. دو روز بعد شهربانی اورمیه در نامه ای دیگر به مرکز از اقدامات محسوس علمای اورمیه در این باره خبر داد. در این گزارش امده بود:

طبق گزارش مامور ویژه، عده ای از روحانیون به طور محرمانه در منازل یکدیگر اجتماع و در مورد دستگیری آقای خمینی با یکدیگر گفتگو و در بین مریدان خود نیز موضوع دستگیری آقای خمینی را بیان می دارند. اطلاع واصله حاکیست روحانیون مزبور همدیگر اظهار داشته اند که با دستگیری و تبعید آقای خمینی دین و اسلام از بین رفته و دیگر جایز نیست که روحانیون هم در ایران بمانند. نامبردگان اضافه کرده اند که ما روحانیون نمی توانیم به این وضع نگاه کرده و از دست دادن مجتهد راحت بنشینیم . گویا در بین مریدان خود اظهار داشته اند که در تبریز و تهران بازار را بسته اند و در رضائیه هم بایستی اهالی بازار را تعطیل نمایند.[38]

 این اقدام علمای اورمیه و ترس از اقدام جمعی انان و به تبع آن بسته شدن بازار باعث شد تا روحانیون اورمیه یکی یکی به شهربانی و ساواک احضار و مورد تهدید قرار گیرند. حجت الاسلام والمسلمین محمد علی صاحب الزمانی در این باره می گوید:

روزی که امام(ره) دستگیر و به ترکیه تبعید شد، در ارومیه، به مناسبت چهلم فوت یکی از علما مجلس ترحیم در مسجد آقا علی اشرف منعقد بود. در پایان مراسم خبر رسید که خمینی دستگیر شده است. دسته‌جمعی رفتیم منزل غلام‌رضا حسنی . افرادی که به خاطر دارم محمد امین رضوی، سید علی‌اکبر قرشی، محمد فوزی، برادرم مرحوم محمدرضا صاحب‌الزمانی بودند، چند نفر دیگر که بودند آن‌ها را فراموش کرده‌ام. موضوع مورد بحث این بود که چه کنیم؟ در این گفتگوها بودیم که مأمور شهربانی وارد جلسه شد و گفت: رئیس شهربانی همه‌ی علما را به اداره خواسته است. آن‌ها وعده دادند که عصر همان روز خواهند آمد. او قبول کرد و رفت. آقای حسنی در آن جلسه پیشنهاد کرد که: باید مسلحانه اقدام کنیم من حاضرم و سلاح هم دارم. اگر در مملکت شش نفر استاندار اعدام شوند مشکلات حل خواهد شد و این‌ها جرأت نمی‌کنند به این که مثلاً آیت‌الله خمینی را تبعید کنند. چند نفر از جمله قرشی و فوزی به زحمت او را قانع ساختند که از این موضوع صرف نظر کند. عصر همان روز رفتند و تا نیمه‌های شب مشغول مذاکره بودند و در اثر تهدید به زندان و یا تعهد عدم فعالیت آزاد شدند[39]

  حجت الاسلام والمسلمین حسنی در خاطرات این حادثه را این گونه بیان می کند:

به‌ علمای‌ اعلام‌ شهرستان‌ پیام‌ فرستادم‌ و همه‌ را به‌ منزل‌ خود دعوت‌ کردم‌ تا ببینیم‌در مقابل‌ این‌ واقعه‌ وظیفه‌ و تکلیف‌ روحانیت‌ چیست‌؟ حدود 10 ـ 12 نفر از آقایان‌تشریف‌ آوردند. هنوز جلسه‌ را آغاز نکرده‌ بودیم‌، دِق الباب‌ شد. احتمال‌ می‌دادم‌ ازطرف‌ اداره‌ی‌ ساواک‌ باشد. با این‌که‌ فرزندم‌ رشید، در خانه‌ بود و من‌ هم‌ میهمان‌ داشتم‌؛اما خودم‌ پشت‌ در رفتم‌، دیدم‌ چند نفر پاسبانند. گفتم‌: «چکار دارید؟» جواب‌ دادند: «به‌ما خبر رسیده‌ که‌ شما در این‌ خانه‌ جلسه‌ تشکیل‌ دادید. ما از طرف‌ سرهنگ‌ کهنمویی‌مأموریت‌ داریم‌ شما و میهمانانتان‌ را به‌ شهربانی‌ ببریم‌.» گفتم‌: «شما چند لحظه‌ای‌ منتظرباشید تا من‌ با آقایان‌ صحبت‌ کنم‌ و ببینم‌ نظرشان‌ چیست‌؟» برگشتم‌ اتاِ و ماجرا را به‌عرض‌ آقایان‌ رساندم‌ و گفتم‌ من‌ هرگز با این‌ها به‌ شهربانی‌ نمی‌روم‌ و اگر هم‌ لازم‌ باشد،مقاومت‌ خواهم‌ کرد. از علمای‌ شهر تا آن‌ وقت‌، به‌ جز آقای‌ فوزی‌، هیچ‌کس‌ نمی‌دانستندکه‌ من‌ مسلح‌ هستم‌؛ بنابراین‌ او معنای‌ حرف‌ مرا زود فهمید. ضمن‌ این‌که‌ برای‌ سایرآقایان‌ اعلام‌ کرد که‌ من‌ اسلحه‌ دارم‌ و به‌ آن‌ها توصیه‌ و تأکید نمود که‌ این‌ موضوع‌، درهمین‌ جا سرّی‌ بماند. بعد خطاب‌ به‌ من‌ گفت‌ این‌ گونه‌ مقاومت‌ها هرگز به‌ صلاح‌ مانیست‌. اگر شما دست‌ به‌ اسلحه‌ ببرید و کارهایی‌ از این‌ قبیل‌ بکنید وجهه‌ی‌ روحانیت‌ به‌خطر می‌افتد و همه‌ به‌ دردسر می‌افتیم‌. شما اجازه‌ بدهید من‌ درستش‌ می‌کنم‌. بلند شدرفت‌ تا خودش‌ با پاسبان‌ها صحبت‌ کند. وقتی‌ خواستم‌ با وی‌ همراه‌ شوم‌، نگذاشت‌ وتأکید کرد که‌ پیش‌ میهمانان‌ بمانم‌. صحبت‌هایشان‌ کمی‌ طولانی‌ شد. بعد آمد گفت‌پاسبان‌ها را قانع‌ کردم‌ و رفتند، ولی‌ احتمال‌ زیاد هست‌ خود سرهنگ‌ کهنمویی‌ بیاید.حدود نیم‌ ساعت‌ نگذشته‌ بود در خانه‌ دوباره‌ زده‌ شد. آقای‌ فوزی‌ نگذاشت‌ من‌ بروم‌گفت‌ حتماً سرهنگ‌ است‌ و خودش‌ رفت‌. بعد دیدم‌ در حالی‌ که‌ دست‌ در دست‌ هم‌گذاشتند آقای‌ فوزی‌ با کهنمویی‌ وارد اتاِق شدند. یک‌ سرهنگ‌ دیگر که‌ معاون‌ او بود نیزهمراهشان‌ است‌. به‌ احترام‌ بلند شدیم‌ و جا نشان‌ دادیم‌ نشستند.سرهنگ‌ کهنمویی‌ جوان‌ خوش‌ تیپ‌ و قوی‌ هیکلی‌ بود. به‌ خودش‌ هم‌ خیلی‌می‌رسید. دهان‌ پرحرف‌ و برخورد زیرکانه‌ای‌ داشت‌. همواره‌ سعی‌ می‌کرد خودش‌ را مذهبی‌ و دوستدار آخوندها نشان‌ بدهد. از همه‌ مهم‌تر زبان‌ آخوندها را هم‌ خوب‌ یادگرفته‌ بود و بدین‌ ترتیب‌ برخی‌ از آن‌ها را بازی‌ و فریب‌ می‌داد، ولی‌ خدا وکیلی‌نمی‌توانست‌ حریف‌ من‌ شود. چندین‌ بار در دستگیری‌های‌ قبلی‌ام‌ با وی‌ بحث‌ کرده‌بودم‌. همدیگر را خوب‌ می‌شناختیم‌. پس‌ از احوال‌پرسی‌ و تعارفات‌، اول‌ شروع‌ کرد ازآقای‌ شریعتمدای‌ تعریف‌ و تمجید نمود و گفت‌ من‌ از ایشان‌ تقلید می‌کنم‌ و به‌ مراجع‌تقلید احترام‌ قائلم‌. بعد اشاره‌ به‌ آقای‌ فوزی‌ کرد و خطاب‌ به‌ من‌ گفت‌ اگر باور ندارید ازهمین‌ حاج‌ آقای‌ فوزی‌ بپرسید و از این‌ قبیل‌ حرف‌ها که‌ همه‌اش‌ تکراری‌ بود و اصلاًبرای‌ من‌ تازگی‌ نداشت‌. من‌ گفتم‌: «جناب‌ آقای‌ سرهنگ‌ این‌ مسائل‌ را من‌ قبلاً از شماشنیده‌ام‌، بهتر است‌ به‌ اصل‌ موضوع‌ بپردازید تا بیش‌ از این‌ وقت‌ آقایان‌ تلف‌ نشود.»خیلی‌، به‌ ظاهر، مؤدبانه‌ برگشت‌ و گفت‌: «چشم‌ حاج‌ آقا! ما چندان‌ کار مهمی‌ نداشتیم‌ وبیش‌تر جهت‌ عرض‌ ادب‌ و احترام‌ خدمت‌ رسیدیم‌، اگر اجازه‌ بفرمایید من‌ از حضورآقایان‌ مرخص‌ شوم‌ و جناب‌ سرهنگ‌ (معاون‌) هم‌ با من‌ بیاید تا سلام‌ شما را به‌ مسؤولین‌در اداره‌ی‌ آگاهی‌ برسانیم‌، اما شما هم‌ قول‌ بدهید امشب‌ به‌ شهربانی‌ تشریف‌ بیاورید تابا هم‌ یک‌ صحبت‌ و نشستی‌ داشته‌ باشیم‌.» در این‌ هنگام‌ معاونش‌ یک‌ برگ‌ کاغذ درآورد، اسامی‌ آقایان‌ را نوشت‌ و صورت‌ جلسه‌ کرد که‌ شرکت‌ کنندگان‌ در این‌ مجلس‌امشب‌ حتماً در شهربانی‌ حاضر شوند.چون‌ همه‌ی‌ آقایان‌ صورت‌ جلسه‌ را قبول‌ و امضا کردند، من‌ نیز تابع‌ جمع‌ شدم و با دادن تعهد آزاد شدم‌.[40]

یکی دیگر از اقدامات شهربانی ، تهدید علما و روحانیون بود تا به این وسیله آنان را از ادامه فعالیت باز دارد. یکی از این تهدیدها ، اعزام روحانیون به سربازی بود. ساواک در این زمینه برخی از علما را احضار و با این بهانه که خدمت سربازی را انجام نداده اند از انها خواست جهت اعزام به سربازی آماده شوند. حجت الا سلام و المسلمین محمد علی صاحب الزمانی از این جمله افراد بود که در این راستا به ساواک احضار گردید و مورد تهدید قرار گرفت.او در این زمینه می گوید:

به ساواک احضار شدم. جهانبانی معاون ساواک بود و وقتی وارد شدم روی میزش کتاب " محمد پیامبری که از نو باید شناخت"  بود . او به محض ورود من به دفترش با اشره با کتاب فوق گفت که ما هم مسلمانیم و کتابهایی در این زمینه می خوانیم و فکر نکنید که ما مسلمان نیستیم. سپس به قانون اساسی اشاره کرد و گفت که همه باید تابع قانون باشیم. هدف او از این مقدمات این بود که به من بگوید که علوم دینی را ما هم می خوانیم و احتیاجی به شما نداریم. علاوه بر ان مجری قانون هستیملا شما از نظر دینی و قانونی نمی توانید دست به اقدامی بزنید. من گفتم اگر کسی انحرافی داشته باشد چه کسی باید تذکر دهد. با توجه به اینکه او سخن از پیامبر گفت گفتم پیامبر گفته ثقلین یعنی کسانی باید تذکر دهند که مسلط به قران باشند. به محض اینکه این را گفتم ناراحت شد و فریاد زد که این مزخرفات چیست که می گویید. بالفاصله به من گفت که سربازی رفته اید یا نه ؟ و وقتی جواب منفی دادم گفت که باید سربازی بروی. برادرم خواست توجیه کند که چون علما عربی بلد هستند و به این خاطر به قرآن مسلطند ولی موفق نشد. او گفت که فردا باید خود را معرفی کنی . چندی بعد یکی از ماوران احضاریه من به سربازی را آورد. علما مکدر شدند. مرا به معاینه پزشکی بردند و سالم بودم لذا سربازی را گماشتند تا مرا به سربازی ببرد. یکی از پاسبانان مخفیانه به من گفت که چند روز فرصت داری که معافیتت را بیاوری و الا ترا به سربازی می فرستند . از کمک او خوشحال شده بالفاصله از اورمیه خارج و مدتی مخفی بودم تا اینکه توانستم با رفتن به قم جواز معافیت خود را بگیرم.[41]

6- فعالیت های سیاسی علمای اورمیه پس از تبعید امام خمینی

چند ماهی از تبعید امام خمینی نگذشته بود که نخست وزیر وقت  که تهیه کننده لایحه کاپیتولاسیون و نیز عامل تبعید امام خمینی بود- حسنعلی منصور توسط هیاتهای موتلفه اسلامی ترور شد. حسنعلی منصور پس از ترور به بیمارستان منتقل شد و متعاقب آن عوامل رژیم با برگزاری به اصطلاح مراسم دعا، برای بهبود او دعا می کردند. در اورمیه هم عوامل رژیم قصد داشتند تا برای سلامتی او مراسمی برگزار شود که با اقدام فعالان طرفدار امام عملی نشد. آیت الله قرشی در این‌باره می گوید:

در اورمیه در انتهای خیابان امام فعلی نزدیک ستاد لشگر وقت و شهرداری مسجدی هست که مسجد حجت نام دارد و آنروزها موسوم به مسجد یوردشه بود.  ماه رمضان آنجا منبر داشتم و شبها منبر می رفتم. شبی وارد مسجد شدم. دیدم استاندار (مهندس همایون‌فر)، رئیس ساواک (صیادیان)، بازجوی ساواک (عاصفی)، رئیس ژاندارمری استان (سرتیپ سوداگر)، رئیس ژاندارمری اورمیه(سرهنگ کاووسی)، رئیس شهربانی، شهردار و چند نفر دیگر با دیدن آن‌ها، من ترسیده بودم. منبر رفتم و فارسی صحبت کردم. بعد از خاتمه‌ی صحبت یک نفر از پای منبر برخاست و یادداشتی به من داد. دیدم نوشته: جناب نخست وزیر حسنعلی منصور در بیمارستان زخمی و بستری است برای سلامتی او دعا کنید. من بسیار ناراحت شدم که خدایا چه کنم؟ بالاخره کاغذ را در دستم مچاله کردم و دعای همیشگی را هم نخواندم و گفتم: صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و از منبر پایین آمدم و بدون توجه به آن‌ها از مسجد خارج شدم. بعداً یکی از دوستان گفت: فلانی من شک ندارم که تو را بازداشت خواهند کرد. ولی الحمدلله چیزی نشد. در روز دوازدهم ماه محرم که روز اهل قبیله است از صیادیان، رئیس ساواک دستور رسید که: از امروز حق منبر رفتن نداری. یک‌بار برای امتحان تا پله‌ی دوم منبر رفتم و روایتی را خواندم. فوراً از ساواک سفارش رسید که حق منبر رفتن نداری، آخرالامر روز تاسوعای سال 1345 ، رئیس هیأت امنای مسجد گفت: می‌گویند اگر فلانی منبر برود بلامانع است. من از آن وقت منبر را شروع کردم و این ممنوعیت از یک سال سه روز کمتر بود. تحت تأثیر این‌گونه موارد بود که وقتی در سال 1344 ش اقدام به مسافرت به شهر قم کردم. چون ایشان شدیداً تحت نظر بود. این مورد از طریق ساواک اورمیهبه ساواک قم اطلاع داده شد تا نامبرده را زیر نظر بگیرند و مراتب را به ساواک اورمیه گزارش دهند. [42]

  صیادیان رئیس ساواک آذربایجان غربی در نامه ای به ساواک قم این گونه در باره آیت الله قرشی نوشت:

برابر اطلاع شخصی به نام سید علی اکبر قریشی اهل و ساکن رضائیه که از ملاهای اخلالگر و دارای سوابق مضره زیادی در این ساواک می باشد دو زور قبل از طریق رضائیه به آن شهر عزیمت نموده است. خواهشمند است دستور فرمائید اعمال و رفتار نامبرده را دقتا تحت کنترل قرار داده و نتیجه را به این سازمان اعلام نمایید.[43]

  وقتی که امام خمینی در ترکیه بود علما و روحانیون با نوشتن نامه هایی به ادامه تبعید او در ترکیه اعتراض می کردند. علاوه بر روحانیون ،‌طلاب علوم دینی سراسر دنیا هم از ادامه تبعید مرجعی شیعی اظهار نگرانی می کردند. در اثر این اقدامات رژیم امام به نجف اشرف تبعید کرد. وقتی امام از ترکیه به عراق تبعید شد و وارد نجف اشرف گردید آیت الله فوزی از علمای اورمیه با ارسال تلگرافی به امام خمینی از عزیمت او به نجف اشرف اظهار مسرت کرد. [44] برخی دیگر از روحانیون اورمیه هم البته در قلب فضلا و روحانیون حوزه علمیه قم به امضای اعلامیه های ارسالی به امام و نیز محکومیت تبعید امام خمینی پرداختند که از روحانیون امضا کننده ان اعلامیه های می توان به حجج الاسلام والمسلمین سید حسن موسوی انزابی، سید جعفر صالحی ،‌سید ابوالقاسم موسوی – که این دو نفر اعلامیه ها را با پسوند رضائیه امضا می کردند- و... اشاره کرد.[45]


 پی نوشتها :

[1] - آیت الله محمد امین رضوی، متولد 1305 هـ . در خانواده‌ای که دودمان و مهد فقاهت، نجوم، کیهان شناسی و ریاضی محسوب می‌شد به دنیا آمد. پدرش مرحوم آیت الله حاج شیخ عباسقلی رضوی و پدربزرگش مرحوم شیخ رضا قلی رضوی از فقهای برجسته زمان خود بودند. پدر بزرگش علاوه بر فقه، در کیهان شناسی و هنر معماری نیز تبحر داشت . او در پی درگیری و مقابله باحاکم و سردار ارومیه، ناگزیر منطقه سولدوز- نقده-  را برای اقامت برگزیده بود. جدبزرگترش، حاج شیخ محمد علی کاظمینی از شهر کاظمین به اورمیه مهاجرت کرده بود و از علمای بزرگ آن دیار به شمار می‌رفت خانه اش میعادگاه علما و باغ سرای حاج شیخ که در اصطلاح محلی به باغ اوطاقی معروف بود، در واقع کانون تربیت و آموزش‌های مقدماتی طلبه‌های دینی منطقه و مرکز اعزام آن‌ها به حوزه علمیه قم به شمار می‌رفت. وی در سال 1318 ش تحصیلات دوره ابتدایی را به پایان برد و با گذراندن دوره ادبیات عرب، معانی بیان، عروض و مقدمات اصول فقه در نزد پدر خود، در خرداد 1320 شمسی برای کسب مدارج علمی بالاتر راهی شهر قم شد و سال‌ها از محضر استادان برجسته آن زمان، آیات عظام، حجت کوه کمره‌ای، بروجردی و دیگر بزرگان دین و دانش در حوزه علمیه دانش اندوخت. از هم دوره‌های ایشان که از قضا تا پایان عمر دوستی صمیمانه و پایداری نیز میان آن‌ها برقرار بود، می‌توان از آیت الله علی مشکینی، آیت الله شبیری زنجانی، آیت الله موسوی اردبیلی، مرحوم آیت الله احمدی میانجی، مرحوم آیت الله سید مهدی روحانی، مرحوم آیت الله حقی و آیت الله میر محمدی نام برد.وی پس از بازگشت به اورمیه به خصوص با آغاز نهضت اسلامی امام ره به فعالیت در آن راستا پرداخت و به این خاطر ابرها دستگیر و تبعید شد تا اینکه در 1349ش برای همیشه ار اورمهی تبعید گردید و در تهران مقیم شد. وی پس از 20 سال اقامت در تهران و تألیف آثار مهم دیگر در این شهر، عاقبت در سال 1369 به شهر مقدس قم نقل مکان کرد و پس از شش سال اقامت در این شهر، دوباره به موطن اصلی خود یعنی آذربایجان غربی بازگشت و در شهر ارومیه رحل اقامت افکند تا اینکه پس از پنج سال اقامت مجدد در موطن خود، در روز17/2/1380 در سن هفتاد و پنج سالگی به خاموشی گرایید و در مجالس ترحیمی که در شهر‌های قم و ارومیه برپا شد، آیات عظام، طلاب و علمای دینی و مردم به ویژه همشهریان آن استاد به سوگ نشستند.

[2] - مصاحبه نگارنده با آیت الله سید علی اکبر قریشی، اورمیه،‌4/11/1386 و نیز خاطرات حجت الاسلام حسنی امام جمعه ارومیه، تدوین عبدالرحیم اباذری،‌تهران،‌مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌1374، 73

[3] - مصاحبه نگارنده با عباسعلی نصراللهی ، اورمیه،‌14/4/1386

[4] - مصاحبه نگارنده با غلامحسین خراسانی کیا ،‌اورمیه،‌17/5/1386

[5] - پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، ج 2، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، 244-245

[6] - مصاحبه نگارنده با حجت الاسلام و المسلمین سید محمد فخری ،‌مکاتبه ای- مهر 1386

[7] - خاطرات حجت الاسلام حسنی ،پیشین، 50-51

[8] - شاه گفته بود :اگر آسمان زمین بیاید من باید این برنامه را اجرا کنم زیرا اگر من این برنامه را اجرا نکنم، من از بین می روم و کسانی روی کار می آیند که این کار را می کنند. و آنگاه شاه به انتقاد از روحانیت در ایران می پردازد و عنوان کرده بود که: علمای یاران باید از علمای اهل تسنن درس بگیرند که در نماز شاه کشورشان را دعا می کنند. اما آیت الله کمالوند،  محمدرضا پهلوی را اینگونه پاسخ می دهد: آنها مأمور رسمی دولت هستند و مثل استانداران و فرمانداران شما دعا کردنشان از روی وظیفه و تشریفات اداریست اما علمای شیعه در تاریخ هزار ساله ی خود هیچگاه مأمور حکومتها نبوده  و نخواهند بود...........

[9] - مصاحبه نگارنده با حجت الاسلام و المسلمین محمد علی صاحب الزمانی ، اورمیه،‌15/4/1386

[10] - آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اتوبیوگرافی محمد علی شرقی ،‌ص9

[11] - خاطرات حجت الاسلام حسنی ..،پیشین، 74

[12] - خاطرات حجت الاسلام حسنی ..،پیشین،  74

[13] - همان، 75

[14] - سیر مبارزات امام خمینی به روایت اسناد،ج1، تهران،موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1385، 290 و نیز آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،ش.ب:481، ص75

[15] - مصاحبه نگارنده با دکتر جمشید حقگو، تهران، 22/6/1386

[16] - آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،ش.ب:481، ص77

[17] - آرشیو اسناد ریاست جمهوری ،‌شماره پرونده 1501

[18] - خاطرات حجت الاسلام حسنی...،‌پیشین، 76-77

[19] - نگ ک به آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اتوبیوگرافی آیت الله محمد علی شرقی و نیز خاطرات آیت الله حسنی ..،پیشین، 77

[20] - مصاحبه نگارنده با آیت الله سید علی اکبر قریشی، اورمیه،‌4/11/1386 و نیز ره آورد ماندگار، تدوین سید مهدی قرشی، اورمیه ،‌نهاد انمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ارومیه،‌1383،‌ص 24-26، و نیز آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی قم، مصاحبه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با سید علی اکبر قریشی و نیز سید علی اکبر قریشی، اتوبیوگرافی ، آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی

[21] - قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ، ج2، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378 ، ص327

[22] - آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ،‌ش.ب:1150 ،‌ص22

[23] - آرشیو اسناد ریاست جمهوری ،‌شماره پرونده 1501

[24] - آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ش.ب:110 ،‌ص25

[25] - آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ش.ب: 114 ،‌ص132

[26] - آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد:23062

[27] - همان، کد:28784

[28] - مصاحبه نگارنده با آیت الله سید علی اکبر قریشی، اورمیه،‌4/11/1386

[29] - آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ش.ب:116 ،‌ص143

[30] - خبرگان ملت، شرح حال نمایندگان مجلس خبرگان رهبری، دفتر اول،‌قم، دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری،‌1379 ، 386

[31] - نک به سیر مبارزاتی امام خمینی به روایت اسناد، ج2 ، تهران، موسسه تنظیم  ونشر آثار امام خمینی، 1386

[32] - قیام 15 خرداد به روایت اسناد، ج4 ،تهران،‌مرکز بررسی اسناد تاریخی ورازت اطلاعات، 1378، 324- 325

[33] - همان، ج6 ، 107

[34] - همان، 108

[35] - آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ش.ب: 802 ،؛ص14

[36] - مصاحبه نگارنده با عباسعلی نصراللهی ، اورمیه،‌14/4/1386

[37] - امام خمینی در آیینه اسناد، سیر مبارزاتی امام به روایت اسناد شهربانی ، ج2، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ،‌1383، 289

[38] -آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ش.ب: 637 ، ص13 و نیز  امام در آیینه اسناد، پیشین، 376

[39] - مصاحبه نگارنده با حجت الاسلام و المسلمین محمد علی صاحب الزمانی ، اورمیه،‌15/4/1386

[40] - خاطارات حجت الاسلام حسنی ..،پیشین،  77-79

[41] - مصاحبه نگارنده با حجت الاسلام و المسلمین محمد علی صاحب الزمانی

[42]- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی قم، مصاحبه با مرکز اسناد انقلاب اسلامی قم با آیت الله سید علی اکبر قریشی ونیز سید علی اکبر قریشی ،اتوبیوگرافی، آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی

[43] - آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد: 24825

[44] - سیر مبارزات امام خمینی به روایت..،پیشین، ج5، 295

[45] - نگ ک به اسناد انقلاب اسلامی، ج3، تهران،‌مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌1374،‌ ص170، 190 و...

منبع :

http://www.15khordad42.com

 


X